شنبه ۸ تیر
دیدی؟ هی گفتیم فشار آقایان را بالا نبر، گوش ندادی!
امروز داخل دفتر نشریه رویش بساطی بود. همه بچههای تحریریه از توقیف برنامه "مثلث شیشهای" خوشحال بودیم. البته جنس این خوشحالی جنبهیfun داشت، وگرنه بعد از شنیدن توقیف برنامه همه بچهها ناراحت شدند. برای اینکه فضای تحریریه را از حالت ناراحتی دربیاوریم گل و شیرینی و... گرفتیم و با ورود رضا همه (البته غیر از خانمهای نشریه) او را در آغوش کشیدیم و تمام شدن "مثلث شیشهای" را تبریک گفتیم. جالب اینجاست که دیگر توقیف و این جور چیزها قبح خود را از دست داده و درست مثل یک اساماس جک میماند. هیچکس ناراحت نمیشود و در این سالها یک مسئله ی کاملا عادی شده است. بعد از اینکه رضا خوشحالی و مزهپرانیها و گل و شیرینی و مسخرهبازی بچهها را دید گفت، اگه می دونستم اینقدر خوشحال میشید، خودم برنامه رو زودتر توقیف می کردم تا دوره هم باشیم... و همه خندیدیم. گذشته از شوخیها و... بعد از اینکه دربارهی علت توقیف برنامه با رضا بحث کردیم، همه باهم به این نتیجه رسیدیم که در فصل تابستان و وضعیت سهمیهبندی برق، برنامهای که آمپر بعضیها را بالاببر، واقعا به ضرر مملکت است و کار دستشان میدهد!!!! خلاصه امروز از آن روزهای به یاد ماندنی بود. از آن روزها که سال های بعد به یادش می افتیم و می خندیم. البته این سال ها هر روزش روز بیاد ماندنیست. حالا هم همه بچههای تحریریه (آرش افشار٬من ٬ میثم یوسفی٬ آیدا مصباحی٬ مزدک علی نظری و...) درگیر جمع آوری مطالب شماره ی بعد هستیم و منتظر یک توقیف جانانه. فعلن خبرهای خوبی برای ادامهی کار نشریه به گوش نمیرسد که البته واقعن مهم نیست. ما کار خودمان را میکنیم و منتظر یک اساماس جک از توقیف نشریه رویش هستیم. تا همه با هم بخندیم!!!
بعد از خواندن این جا خودتان میتوانید حدس بزنید که چرا "مثلث شیشهای" توقیف شده...
پینوشت: این موضوع باعث خوشبهحالی همشهری جوانی ها شد!
هیبه رضا گفتیم با این همشهری جوانی ها گفتوگو نکنها، گوش نداد که! حالا هم که برنامه رو توقیف کردن و عکس رضا هم روی جلد و با اون تیتر خداحافظی حسابی شلوغش کردند! (البته لینک داده شده همان گفت و گوی رضا با همشهری جوان است که در سینمای ما هم لینک استفاده شده)
پینوشت: یادداشتهای همکاران و رفقای خوبم آیدا مصباحی و میثم یوسفی را هم دربارهی توقیف "مثلث شیشهای" و حال و هوای نشریه بعد از این اتفاق بخوانید.