تبليغاتX
سه نقطه
سه نقطه

شنبه ۲۲ فروردین

 به‌زودی
          با دست پر می‌آیم...

۱آن‌قدر گذشته که دیگر خیلی ضایع است بگویی سال نو فرخنده!

۲کل دوران تعطیلات خانه‌نشین بودم. جایی نرفتم. یک باکس وینیستون لایت خریدم و یک هفته تمام نورخورشید را ندیدم. هرکاری که می‌شد کردم. حدود بیست و پنج فیلم ندیده دیدم و کلی نوشته‌های ننوشته را تکمیل کردم. یک‌جورهایی بگویی نگویی کپک زدم، اما شاد بودم. شـــــــــــــاد !

۳از رفقایی که دوازده فروردین یادشان بود و زاییده شدنم را تبریک گفتند تشکر می‌کنم. سالروز تولدم، امسال با همه‌ی سال‌ها فرق داشت. حس عجیب و غریبی داشتم... برای اولین بار برای خودم کادو خریدم. ناپرهیزی کردم و سه تا فندک زیپوی دوست داشتنی خریدم، کادو کردم و خودم را سورپرایز کردم!

۴این کلاه‌قرمزی و پسرخاله و پسر عمه‌زا عجب شاه‌کارهایی بودند. بی‌برو برگرد بهترین مجموعه‌ی تعطیلات عید امسال را جبلی و طهماسب و هدایتی برایمان ساختند. 

۵فاجعه‌ی فروش "اخراجی‌های 2" مسئله‌ای نیست که بشود راحت از کنارش گذشت... 

۶سال ۸۸ را دوست دارم و نسبت به حال و هوایش حس خوبی دارم. اما تعطیلی چند نشریه و روزنامه، آن هم به‌خاطر مشکلات مال و اقتصادی تکان دهنده بود، اما با توجه به شرایط بد اقتصادی مطبوعات دور از ذهن نبود. تازه این اول رکود و تورم و مشکلات اقتصادی دولت کریمه است. خدا رحم کند.

۷اگر تازه‌گی‌ها در سه‌نقطه کم می‌نویسم دلیلش خیلی چیزهاست. به‌دل نگیرید...

۸از اول سال اینترنت به‌شدت تحت کنترل دوستدان است! این بهم ریختگی قالب وب‌لاگ هم مدیون هم کنترل‌هاست. فیلترینگ سنگین‌تر شده و هر سایتی که دوست‌داشته باشند فیلتر می‌کنند! این هم از این. دست‌ شما درد نکند.

۹ این شعر هم به‌مناسبت سال گاو و سال اصلاح الگوی مصرف؛

 آن زمان هیچ‌کس نبود و نبود             غیر از این چشم‌های گود و کبود
لای انگشت‌های لرزانم                      بچه‌هایی پر از عصاره‌ی دود
عطر نوزادهای سرخورده                    شکل صدها زن نکرده شده
لای پرز پتوی تو در تو                        روح مردی شبیه برده شده
                                  ^^^
می‌زنم توی حال این شب‌ها              می‌زنم جیغ و می‌کنم خود را
لمس شد در حوالی بدنم                  خیسی یک شکاف بین دوپا
با تمام وجود حس کردم                    دست‌های سفید و سردش را
بچه‌ام جای گریه می‌خندید                زایمان بدون دردش را
بوی نوزاد می‌دهد بدنم                    بوی تندی که شور بود و غلیظ
غرق رفتم درون این بالش                 بین پاهای بور یک زن هیز
                                    ^^^
چشم‌هایم کمی خمار و گه‌اند           مثل قرصی که خواب بودم من
بچه‌هایم یتیم و گریانند                     توی آغوش خیس صدها زن!

(رضا صدیق)  
با تشکر از حسین غیاثی عزیز

۱۰(مورخ بیست و سوم فروردین دم دمای صبح، با دلی دلتنگ و شکسته، با حالی پریشان و پشیمان، با ذهنی به هم ریخته، با یاد تو و بعد از خواندن جوابت، همان دست نوشته های از تو... برای تو..) ...راست می گویی. حق با توست. از من انتظار نداشتی خودم هم حالا متعجبم از این سادگی. اما تو هم به من حق بده. حق بده و بگذار به پای دوری و دلتنگی... بگذار به پای روزهایی که در کوچه در پی استشمام هوای نفست قدم می زنم. بگذار به پای روزهایی که برای خنده و لبخندت سگدو می زنم، جان می کنم تا بیایی و ببینی کجا ایستاده ام.بگذار به پای حس کردن هوای شب هایی که تا صبح می خندیدیم و حرف می زدیم... بگذار به پای انتظار و انتظار و انتظار... دقتت پایین آمده لامصب. قدیم ها بیشتر دقت می کردی. یادت می آید؟ من هستم. همانی که... راست می گویی. حق با توست... دلت شکست. آن هم از من و من خودم را برای این اشتباه هیچ گاه نمی بخشم، تا روزی که تاوانش را پس بدهم. راست می گویی. حق با توست. من را ببخش. همین جا در حضور همه، در جلوی چشم هایی که این خط ها را می خواند... از تو عذرخواهی می کنم. من را می بخشی؟...

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي |